X
تبلیغات
♦♦♦ وبلاگ هواداران شهرستان سراب ♦♦♦ - استاد عیسی باربد

♦♦♦ وبلاگ هواداران شهرستان سراب ♦♦♦

استاد عیسی باربد

استاد عیسی باربد

پدر استاد « عیسی باربد » اين نوازنده ي بي نظير آذري ، « اسماعیل » اهل روستای « شیره جین » شهرستان سراب ، مثل سایر هموطنانش جهت تامین معاش و رهایی از زنجیرهای ظالمانه ي جامعه ي فئودالی آن روز ، به باکو رفته و در آنجا با خانمی بنام « قمر» ازدواج می‏نماید . عیسی ، تنها فرزند آنها در بهار سال 1295 هجري شمسي به دنيا مي آيد  . عیسی ، از دوران نوجوانی همراه با تحصیل علم به آموزش موسیقی پرداخته و در پانزده سالگی به هنرستان « کلوپ فیالوتوف » وارد شده و پس از یادگیری کامل تار آذربایجانی ، به جمع ارکستر سی و پنج نفری « دکتر لیانسیان » می‏پیوندد . وی علاوه بر موسیقی ، به زبان‏های انگلیسی و روسی هم تسلط کامل داشته است . استاد در همین دوران ، با خانمی روسی ازدواج کرده و صاحب پسری بنام « رافائیل » می‏گردد .

استاد عیسی باربد در سال همراه با پدر و تار محبوب نالانش وارد ایران شده و در شهر سراب ساکن می‏گردد .

استاد عیسی باربد

 رافائیل بعد از هجرت استاد به ایران ، همراه با مادرش که هر دو تبعه ي آنجا محسوب می‏شده‏اند در باکو مانده و بعدها با اخذ مدرک تحصیلات عالی در رشته ي معادن و صنایع ، از طر ف دولت شوروی آن زمان ، در ذوب آهن اصفهان مشغول به کار می‏گردد ، ولی چون استاد به دلیل مهاجر بودن ، همیشه تحت نظر سازمان امنیت رژیم شاه قرار داشته بخاطر درامان ماندن موقعیت فرزندش ، سعی می‏کند با او ارتباط علنی نداشته باشد و گویا مکاتبات و دیدارهایی بطور مخفیانه داشته‏اند .

تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، رافائیل که در آن موقع در شوروی بوده برای دیدار استاد به سراب می‏آید ولی متاسفانه نه تنها استاد ، بلکه برادرانش را هم که در تبریز بوده‏اند نمی‏تواند ببیند و با دلی آکنده از بار سالها حسرت و جدایی به باکو باز می‏گردد .استاد عيسي باربد كه در ميان عامه ي مردم به استاد عيسي بالا معروف و مشهور گشته ، برای امرار معاش و آشنا نمودن مردم با موسیقی آذربایجانی ، همراه با « اسدالله دایره زن » اهل روستای « عسگر آباد » سراب ، مشغول اجرای کنسرت در یکی از قهوه‏خانه‏های سراب شده و با استقبال بی‏نظیر مردم روبرو می‏شود .

پس از آن ، مردم از او جهت برگزاری مجالس عروسی و شادمانی دعوت می‏نمایند و در هیمن دوران با خانمی شایسته و مهربا ن به نام « طوبی دادخواه » فرزند « رمضان دادخواه » آشنا شده و ازدواج می‏نماید که ثمره ي آن پنج پسر و سه دختر می‏باشد .

 استاد در زمان خویش در زمینه ي نواختن تار آذربایجانی و اجرای آواز در آذربایجان کم نظیر بوده و در ضمن خاک عزیز آذربایجان را همچون معشوقه‏ای زیبا و بی‏همتا با جان و دل می‏پرستیده است .

 بنابراین در شهرستان سراب کلیه ي شهروندان از هنرمندان و صاحب نظران گرفته تا روستائیان زحمتکش و قهوه خانه نشینان ، که در آن دوران شاهد زندگی شرافتمندانه و هنرنمایی‏های کم نظیر استاد بوده‏اند همه از ایشان به عنوان انسانی شریف و خیرخواه و هنرمند یاد کرده و نام پر آوازه ي ایشان را زینت مجالس و شادی‏های خویش می‏سازند .

 استاد در زمان رژیم سابق مدتی ، به شهر میانه تبعید می‏گردد در آنجا جهت کسب معاش ، به مجالس رفته و هنرنمایی می‏نماید و چون دایره زن نداشته به ابتکار شخصی ، دستگاهی ساده از یک طبل ضربه می‏زده و بدینگونه به تنهایی هم تار می‏زده و هم می‏خوانده و هم جای خالی یک دایره زن را پر می‏نموده است . به خاطر هنر بی‏نظیر و اخلاق پسندیده‏اش مرم میانه از او استقبال کرده و برایش احترام و عزت خاصي قائل بوده‏اند . استاد ، بعد از اتمام مدت تبعیدش که یک سال و نیم بوده دوباره به سراب برگشته و حدوداً در سال 1355 در جریان مراسم روز زن ، از طرف اکیپ فیلمبرداری صدا و سیمای تبریز ، مورد توجه قرار گرفته و جهت اجرای کنسرت به تبریز می‏رود .

 استاد همراه با آقایان « جابر احمدیان » و « محمد ابراهیم میمندی » که هر دو از دایره زنها وخوانندگان بنام و اهل روستای « اسفستان » سراب بودند در صداو و سیمای تبریز و هتل « اینترناشنال » تبریز برای علاقمندان کنسرت اجرا می‏نمايند . وقتی که استاد در سال 1353 دچار بیماری سرطان معده می‏گردد نه تنها دوستان وآشنایان بلکه ایلی به بزرگی آذربایجان را ، غمگین و اندهبار می‏سازد . آقای محققی معلم موسیقی در شهر سراب درباره ي استاد می‏گوید : « استاد ، به مبانی اخلاقی و آموزش درست موسیقی و زبان آذری تاکید داشت و کلاً انسانی دلسوز به وطن و مردم بود . یکی از ویژگیهای او حفظ سِرّ مردم بود .

ایشان علاقه ي خاصی به سه گاه زابل داشت و در خلوت برای خودش می زد و گریه می‏کرد و از یک نوع جدایی از هویت اصلی‏اش ناله می‏نمود . یک ماه قبل از فوتش به ملاقاتش رفتم ، تا مرا دید گفت تار را بده به من و من تار همیشگی و محبوبش را که از باکو آورده و خودش با سلیقه صدف کاری کرده بوده به دستش دادم ، شروع کرد به زدن دستگاه بیات شیراز . گفتم استاد ترانه‏اش را هم بخوان و شروع کرد به خواندن ترانه ي معروف « آیریلیق » گفتم استاد چرا آن را می‏خوانی ؟ گفت به خاطر اینکه دارم از شما جدا می‏شوم . »

و این چنین بود که فرزند هنرمند و بزرگ منش این سرزمین در مورخه ي 14/8/1353 در فصل خزان گلها ، ایل و تبارش ، با شیه ي دردناک کوهستان بزغوش وهمراه با کوه نشینان پر غرور خروشان و خشمگین ، در سوگ شهسوار مهربانشان به فریاد درآمده و شیون و ناله سر دادند . مردم هنر دوست آذربایجان بخصوص اهالی سراب ، برای استاد مراسم تشییع مفصلی گرفته و وی را در قبرستان امام زاده ي سراب به خاک سپردند و این بایاتی معروف مردمی را برای ابد ، بدرقه ي راهش نمودند :

سو گلر آخار گئدر        یاندیرار یاخارگئدر  

بودنیا بیر گوزگو دیر     هر گلن باخار گئدر

همچنین برای تجلیل از زحمات هنری‏اش ، نقشی از تار بر روی سنگ قبرش حک نمودند و او در خاکی که برایش محبوب‏تر از همه ي دنیا بود دفن نمودند.

« آیریلیق »

گوزمون قارشیندا چکیلیردومان             ایله بیر اوزمدان آیریلیرام من

آی منی سئونلر آی عزیز دوسلار           آی منیم ائللریم قوهوم قارداشلار

اوره کیم آغلاییر داملامیر یاشلار           ائله بیر اوزومدن آیریلیرام من

گورمه دیم آنامی نیسگیلیم قالدی             گلمه میش ازلدن آیریلیرام من

هانی تئللی سازیم قدرتلی سیسم              هانی نازلی یاریم عشقیم هوسیم

هانی چه چه ووران گوزه‏ل نفسیم           ایله بیر سوزومدن آیریلیرام من

گئدیریم نازنین ، آغلاما منه                  یاس توتوب قارالار باغلامامنه

من سئون کونولی داغلاما منه               من سئن کونولی داغلاما منه

بیر گولم چمندن آیریلیرام من                ای وطن یاراندیم اوجاغیندا من

عشق ایله اوجالدیم قوجاغیندا من           ایندی خوش یاتیرام اطاقیندا من

 

منبع : salamsarab.blogfa.com


برچسب‌ها: استاد عیسی باربد, موسیقی سراب, شهرستان سراب, مشاهیر سراب

[ ] [ ] [ Admin ]

[ ]